
دیر گاهیست که تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است
بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است
که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام...
نظرات شما عزیزان:
㋡•°נختړے بــا اِسـ❤ـاכּسِـ♔ـ تۅتــ فرنگے㋡•° 
ساعت4:06---28 بهمن 1392
وبت خعلی خوشمله ب وب منم سر بزن
|